نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱۴ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

بیا ای عشق، ننگ عافیت از سرم وا کن

دلم را طاقت غم ده، سرم را گرم سودا کن

شب تنهایی‌ام مشرق ز یادش رفته، ای گردون

رهی دیگر برای مطلع خورشید پیدا کن

گل خودروی من، آهنگ سیر بوستان دارد

برو ای دیده و در چشم نرگس خویش را جا کن

مرا خوانی به بزم خود، دهی پهلوی غیرم جا

خسک در دیده‌ام ریزی و گویی گل تماشا کن

اگر خواهی که ره بیرون بری از شام تنهایی

برو چون آسمان هر صبح خورشیدی مهیا کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و احساساتی که به آن تعلق دارد، صحبت می‌کند. او از عشق می‌خواهد که مشکلات و غم‌های او را برطرف کند و دلش را آرام کند. شاعر در تنهایی شب‌هایش، به یاد معشوقش می‌افتد و خواستار یافتن راهی برای روشن شدن اوضاع خود است. او از نگاه کردن به زیبایی‌ها و گل‌ها صحبت می‌کند و همچنین ابراز می‌کند که اگر عشق واقعی را می‌خواهد، باید صدای دلنشین صبح را در زندگی‌اش بگنجاند و به دنبال امید و روشنایی باشد.