نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱۸ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چرخ چون کشتی رود بر روی آب از چشم من

خانه ناموس طوفان شد خراب از چشم من

بس که از دیدار خود محروم می‌خواهد مرا

بگذرد شبها خیالش در نقاب از چشم من

شعله خون آلوده آید از دل اخگر برون

گر به روی آتش افشانند آب از چشم من

گر نه سودای گل روی تو می‌پختم، چرا

دوش می‌آمد به جای خون، گلاب از چشم من؟

روز و شب روی تو دارم در نظر، نبود عجب

گر که جای اشک ریزد آفتاب از چشم من

دیده پرخون برون آید به جای گل ز شاخ

گر به گلشن قطره افشاند سحاب از چشم من

گریه‌ام شد مانع نظّاره، روز وصل هم

تا به کی نظّاره باشد در عذاب از چشم من؟

گر کنم قدسی در آتش جای با این اشک گرم

شعله گردد در دل اخگر کباب از چشم من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر توصیف درد و عواطف عمیق شاعر است. او به تشبیه‌هایی زیبا، احساساتش را بیان می‌کند. چرخش احساسات او هم‌چون کشتی در طوفان است و تمامی زندگی و خانه‌اش بر اثر این طوفان و دیدار ناکام خراب شده است. شاعر از دوری محبوب و غم و اندوه ناشی از آن سخن می‌گوید و تعبیر می‌کند که اشک‌هایش به جای خون و گلاب جاری می‌شود. او در عشق و اشتیاق به روی محبوبش دائماً در حال فکر و خیال است و این افکار باعث عذابش می‌شود. در نهایت، او به شدت از نظاره کردن در عذاب و جز عشق ناکامش رنج می‌برد و حس می‌کند که اشک‌هایش مثل شعله‌ای در دلش شعله‌ور شده است.