شمارهٔ ۴۲۱ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
میشود هر دم پریشان زلف بر رخسار او
کز پریشان خاطری یادش دهد هر تار او
از بیابان محبت سرسری مگذر چو باد
کز گریبان گل دمد، دامن چو گیرد خار او
بر سر کویش مسیحا تن به بیماری دهد
تا کند چون ناتوانان تکیه بر دیوار او
باغ امید مرا ترسم نماند میوهای
ناامیدی چند سازد رخنه در دیوار او؟
خشت خشت خانه گل را صبا بر باد داد
با وجود آنکه عمری بود خود معمار او
در میان خنده، چشم گل ز شبنم شد پر آب
صبحدم چون کرد بلبل نالهای در کار او
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به زیبایی و پیچیدگی عشق و محبت میپردازد. در آن به پریشانحالی ناشی از یاد معشوق اشاره شده و اظهار میشود که عشق مثل خاری در دامان گل است. شاعر به شدت تحت تأثیر عشق قرار دارد و حتی برای دیدن معشوق، سختیهای فراوانی را به جان میخرد. نگران از اینکه باغ امیدش خالی بماند، به ناامیدی و آسیبهایی که ممکن است به عشقش وارد شود، اشاره میکند. تمام این احساسات با تصاویری از طبیعت و زیباییهای آن توأم شده و نمایشی از عشق عمیق و دردآور را به تصویر میکشد.