شمارهٔ ۴۲۲ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مردم ز تیرگی، نفسی بینقاب شو
روزم سیاه شد، مدد آفتاب شو
بی فیض شعله، قرب خرابات مشکل است
خواهی رسی به مجلس مستان، کباب شو
تعمیر این خرابه، شگون نیست بر کسی
دیگر نمیخورم غم دل، گو خراب شو
لب خشک بایدم ز جهان شد، مرا که گفت
چون تشنگان فریفته این سراب شو؟
قدسی کسی که او مژهای تر نمیکند
گو چون حباب، چشمش ازین شرم آب شو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به دعوت به تغییر و دگرگونی در درون انسان اشاره دارد. شاعر از مردم میخواهد از تاریکی و نفسی بینقاب خارج شوند و به سمت روشنایی و شادی بروند. او بیان میکند که برای رسیدن به خوشحالی و آرامش، باید به کباب محبت و خوشی رسید. همچنین، شاعر به غم و خرابی دل اشاره میکند و میگوید که دیگر نمیخواهد غم بخورد و باید از این احساسات منفی جدا شود. در نهایت، او اشاره به کسی دارد که با وجود قدرت روحیاش، به خاطر شرم و ترس، از احساسات واقعی خود غافل است و باید به خودمان توجه کنیم و اشکهایمان را نادیده نگیریم.