شمارهٔ ۴۲۳ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جان چیست کش فدا نکنم از برای تو؟
خاکم به سر اگر نکنم جان فدای تو
پنهان ز غیر، شب همه شب با چراغ چشم
در کوچه تو میطلبم نقش پای تو
پروا نمیکنی و من از نالههای شب
پر کرده گوش چرخ ز دست جفای تو
دل میبری و فکر اسیران نمیکنی
بیچاره آن کسی که شود مبتلای تو
دوش از تو بوی مهر و وفایی شنیدهام
گرد سر تو گردم و مهر و وفای تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسی عمیق از عشق و فداکاری است. شاعر به محبوب خود میگوید که جانش را برای او فدای نمیکند و اگر با او نباشد، خاک در سرش هم نمیریزد. او هر شب با چشمهایش در تلاش است تا نشانی از محبوبش ببیند و از جفایی که از طرف او دیده، به شدت رنج میبرد. شاعر احساس میکند که محبوبش به درد و دلهای او توجهی نمیکند و دلش را میرباید بدون اینکه به کسانی که عاشق او هستند اهمیت دهد. در نهایت، او از بوی مهر و وفا که از محبوبش میشنود، شگفتزده میشود و آماده است که به دور او بچرخد.