شمارهٔ ۴۲۷ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
خوی تو در جفا شکسته
عهدت کمر وفا شکسته
بیگانگی تو خار حسرت
در جان صد آشنا شکسته
تا از جگر که یادگارست؟
خاری که مرا به پا شکسته
آن کس که دلم شکسته، داند
کاین شیشه به مدعا شکسته
بر هرکه کشید تیغ، از رشک
رنگ من مبتلا شکسته
غیرت کش ساغرم، به سنگی
صد جام جهاننما شکسته
یا رب زن نالهام، به آهی
هنگامه صد دعا شکسته
تا بتکده دلم شد آباد
بازار کلیسا شکسته
یا رب که شکستگی مبیناد
آن کس که دل مرا شکسته
هرکس که بدید رنگ قدسی
داند که دلش کجا شکسته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عواطف عمیق و دردهای ناشی از جدایی و شکست عاطفی است. شاعر از احساس ناکامی و حسرت ناشی از بیگانگی معشوق سخن میگوید و شکسته شدن عهد و وفا را توصیف میکند. او به تلخی از یادگاری که در دلش باقی مانده، یاد میکند و این زخمها را به نارواییهای دیگری مانند حسادت و غم مرتبط میسازد. در نهایت، شاعر از خداوند میخواهد که شکستگی دلش را نبیند و به نوعی، به دنبال فهم و مرهمی برای دردهای عاطفی خود است. شعر به زیبایی احساساتی چون عشق، درد، و طلب بهبودی را منتقل میکند.