شمارهٔ ۴۲۹ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عاشقی، بر بستر آسودگی پهلو منه
تکیه زن بر شعله در گلخن، به گلشن رو منه
زهر اگر بر لب نهی، چون می بنوش و دم مزن
تیغ اگر بر سر نهی، سر بر سر زانو منه
بر میان زنار جز از زلف ترسایان مبند
طوق بر گردن به غیر از حلقه گیسو منه
کی خبر دارد ز ذوق عاشقی آن کس که گفت
دل به پیچ و تاب زلف و عشوه ابرو منه
عشق اگر خواهی دلا خون خور نهان و دم مزن
همچو قدسی داستانی بر سر هر کو منه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد عاشقی و چالشهای آن صحبت میکند. شاعر به معشوق خود میگوید که بر بستر راحتی نخوابد و به حس شوق و اشتیاقی که در دل عاشقاست توجه کند. او همچنین بیان میکند که اگر زهر یا تیغی بر لب یا سرش باشد، باید با زیبایی و عشق آن را بپذیرد و صحبت نکند. شاعر به این نکته اشاره میکند که عشق حقیقی باید پنهانی و با شجاعت تجربه شود و از زلف و زیبایی معشوق لذت برد. در نهایت، او میگوید که کسی که عاشق نیست نمیتواند درک کند چقدر لذت و درد در عشق وجود دارد.