شمارهٔ ۴۳۲ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کشتهای اول به نازم، باز خندان گشتهای
میتوان دانست کز قتلم پشیمان گشتهای
من طلبکار توام با چشم در دیر و حرم
تو مرا در سینه همچون روح پنهان گشتهای
بعد ایامب که پیشش یافتی راه سخن
عرض حال خویش کن ای دل، چه حیران گشتهای؟
مرهم الماس ای دل بستهای بر زخم خویش
کردهای با درد خو، فارغ ز درمان گشتهای
از قبول عشق، قدسی کس مبادا بینصیب
نیست جای غم که رد کفر و ایمان گشتهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عاشقانه و درد جدایی میپردازد. شاعر از کسی که روزی محبوب او بود، یاد میکند و حس میکند که او حالا از قتل عشقش پشیمان شده است. او خود را طلبکار میداند و به درون خود و روحش اشاره میکند که در سینهاش پنهان است. در ادامه به حس سردرگمی و ناامیدی خود از عشق اشاره میکند و از دردهای عاطفی که بر دوش دارد، سخن میگوید. در انتها، شاعر تأکید میکند که عشق حقیقی و قدسی ارزشمند است و نباید از آن بینصیب ماند، چرا که زندگی به دوستی با عشق و دین و ایمان متصل است.