نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳۰ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شاد باش ای دل که خود را خوب رسوا کرده‌ای

چون نکونامی بلایی را ز سر وا کرده‌ای

هرکه را بینم کشش سوی تو دارد خاطرش

آفتابی، در دل هر ذره‌ای جا کرده‌ای

شکر احسان تو چون آرم به جا ای غم، که تو

خون دل عمری برای من مهیا کرده‌ای

دست در دامان هجر یار داری ای اجل

خوش مددکاری برای خویش پیدا کرده‌ای

وای بر آیندگان روزگار ای آسمان

گر کنی با دیگران هم نچه با ما کرده‌ای

در غمش لاف صبوری می‌زنی ای دل، برو

دیده‌ام خود را و ما را هر دو رسوا کرده‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با ابراز شادی و شگفتی از رسوایی خود، به توصیف عشق و دلبستگی می‌پردازد. او اظهار می‌کند که با وجود مشکلات، دلش نسبت به محبوبش قوی و پر از احساس است. شاعر به تأثیر عشق بر دل و روح خود اشاره می‌کند و از چالش‌های جدایی و غم ناشی از آن سخن می‌گوید. او به نوعی در پی یافتن تسلی و کمک در این شرایط سخت است و از سرنوشت دیگران نیز نگران است. در نهایت، او با زبانی تند به خود و دیگران گوشزد می‌کند که در این عشق و درد، همگی رسوا شده‌اند.