شمارهٔ ۴۳۱ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
از تو دلها همه ناشاد و تو هم شاد نهای
عالمی از تو خراب است و تو آباد نهای
در گرفتاری عشق است حیات ابدی
جان به شکرانه ده ای صید، که آزاد نهای
در حق من سخن غیر مگر کردی گوش؟
که دو روزست به من بر سر بیداد نهای
گر سر زلف نداری، دل خود بیرون کش
در ره صید مکش دام، چو صیاد نهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از وضعیتی ناخوشایند و غمانگیز سخن میگوید. او میبیند که همه دلها غمگیناند، اما معشوق هنوز شاد نیست. دنیا بر اثر عشق و نامهربانی خراب شده، و شاعر از معشوق میخواهد تا به خاطر زندگی و عشق، دل خود را آزاد کند. او همچنین به معشوق یادآوری میکند که اگر زلفی ندارد، نباید دل را به دردسر اندازد و از صید عشق پرهیز کند. به طور کلی، شعر بیانگر از دست دادن شادی و محبت در زندگی و نیاز به رهایی از درد و غم است.