شمارهٔ ۴۳۴ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به نومیدی خوشم، ناکامیام کام است پنداری
دلم را بی سرانجامی سرانجام است پنداری
شراب ناامیدی خوش گوارا شد مزاجم را
حریفان را می وصل تو در جام است پنداری
میان روز و شب، بی دوستان فرقی نمیبینم
به چشمم اول صبح آخر شام است پنداری
به گوشم امشب آواز جرس نزدیک میآید
ز من تا محمل مقصود، یک گام است پنداری
خیال وصل بستن، بهتر از وصلش کند شادم
نشاط نشاهام در خنده جام است پنداری
ز اهل خانقه قدسی بسی شید و ریا دیدم
به چشمم حلقه توحیدشان دام است پنداری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به احساس ناامیدی و ناکامی خود اشاره میکند و بیان میکند که این ناامیدی برای او به نوعی لذتبخش و خوشایند شده است. او میگوید که در میان نداشتن دوستان، روز و شب برایش فرقی نمیکند و به نظرش زمان بیمعناست. همچنین، او به صدای جرس که نزدیک میشود اشاره میکند و از آن به عنوان نشانهای از امید یاد میکند. شاعر از خیال وصال و خوشحالی ناشی از آن نسبت به واقعیت وصال صحبت میکند و به نظرش، این خیال بهتر از واقعیت است. در نهایت، او از افرادی که در خانقاه ظاهر میشوند و ریاکارانه رفتار میکنند، ناامید است و آنها را به عنوان دام توحید میبیند.