شمارهٔ ۴۳۵ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای عندلیب وصل، همآواز کیستی
دمساز ما غم است، تو دمساز کیستی
نشنیده صوت مطرب غم، آنکه گویدم
آتشپرست شعله آواز کیستی
نگذاشت رشک، ورنه جمالت نمودمی
آن را که گفت شیفته ناز کیستی
قدسی ز حال خویشتن آگه نیابمت
بیخود چنین ز چشم فسونساز کیستی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به دنبال شخصی است که همدم و همآوای او در غم و دردهایش باشد. او از زیبایی و جذابیت این شخص میگوید و حسرت میخورد که نمیتواند زیباییاش را ببیند. شاعر همچنین به عدم شناخت خود از حال این شخص اشاره میکند و میخواهد بداند که این فرد چه کسی است که اینگونه او را مجذوب کرده. در مجموع، شعر احساسات عمیق و اشتیاقی را به تصویر میکشد که شاعر نسبت به این شخص دارد.