نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴۴ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

نخیزد از دل مرغان باغ، افغانی

که ناخنی نزند بر دل پریشانی

هزار عقده‌ام از دل به یک خدنگ گشود

فروختم چمنی غنچه را به پیکانی

ز شرم عشق اسیر تو آب گشته مگر؟

که شد ز دام تو هر حلقه، چشم گریانی

به غیر جیب‌دریدن نداند، آنکه بود

چو شمع تا نفس آخرش گریبانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و دردناک عاشقانه اشاره دارد. شاعر از وضعیت دل‌تنگی و پریشانی خود سخن می‌گوید و به عشق و اسارت ناشی از آن اشاره می‌کند. او با بیان این که عشقش او را آب‌پاش کرده و تغییر داده، نشان می‌دهد که چطور عشق می‌تواند انسان را vulnerable کند. همچنین، از تنهایی و غم عشق سخن می‌گوید و اینکه برخی افراد تنها می‌توانند آسیب برسانند و در نهایت، مانند شمعی که در حال ذوب شدن است، زندگی‌اش را در چنگال عشق از دست می‌دهند.