شمارهٔ ۴۴۷ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
سرم شد باز گرم از مژده بیجای سودایی
به غم دل را بشارت ده، که عاشق میشوم جایی
چرا جام محبت نشکند عهد لب مستان؟
که آمد لای کش دیوانه میخانه پیمایی
به دیگر باره رسوایی، بشارت روح مجنون را
که آمد با محبت تازه پیمان کرده رسوایی
دو چشمم ماند قدسی بر سر هر ره چو نقش پا
که گردد آبروی چشم من، خاک کف پایی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به حسای عشق و شور و شوق شاعر اشاره دارد. شاعر با احساساتی پرشور و ناامیدانه از آمدن عشق سخن میگوید و به دل خود نوید میدهد که عاشق خواهد شد. او نگران این است که عشقش کمتر از انتظارش باشد و به دنبال معشوقش، چشم به راه است. در نهایت، او از زیبایی و زینت عشق سخن میگوید و آرزو دارد که مشهور و محبوب باشد.