نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴۸ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

من و تا روز، هر شب در فراق چشم میگونی

به دل پیکان پر زهری، به لب پیمانه خونی

ز عکس عارض جانان، شود هر ذره خورشیدی

ز خوناب سرشک من، شود هر قطره جیحونی

مخوان افسانه وز من پرس اوضاع محبت را

که نبود عشقبازی کار هر فرهاد و مجنونی

پی نظّاره‌اش از ناز می‌کشتی ملایک را

اگر می‌داشتی رضوان چو قدت نخل موزونی

مسیحا کی تواند برد از نیرنگ عشقت جان؟

محبت را صد اعجازست تضمین در هر افسونی

ز حسرت میرم و سوی تو هرگز نامه ننویسم

که بر خود رشک ورزم، گر شود آگه به مضمونی

خیالت گوییا امشب دلی را مضطرب دارد

که غیرت بر دلم هر لحظه می‌آرد شبیخونی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عواطف عمیق و درد فراق عشق بیان می‌شود. گوینده هر شب در غم دوری معشوقش به سر می‌برد و احساساتی چون حسرت و ناراحتی را تجربه می‌کند. او از شدت عشق وصف حال خود را با تصاویری زیبا و پرمعنا بیان می‌کند و احساس می‌کند که تمام زندگی‌اش تحت تأثیر این عشق قرار دارد. او همچنین احساس می‌کند که عشقش غیرقابل دست‌یابی است و نمی‌تواند به معشوق خود نزدیک شود. در نهایت، دلش به یاد معشوقش مضطرب است و غیرت بر او فشار می‌آورد.