شمارهٔ ۴۵۲ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نماند در بدنم جان ز جستجوی گلی
مگر نسیم کند زندهام به بوی گلی
نماند بی چمن امشب مرا حیات، مگر
نسیم صبح کند زندهام به بوی گلی
نشاط تنگدلی در چمن حرامم باد
اگر چو غنچه دلم وا شود به روی گلی
به عندلیب پس از من قسم، که تا بودم
نبرد جانب گلزارم آرزوی گلی
چه حاجتم به چمن، چون همیشه هست مرا
زبان چو غنچه پر از گل ز گفتگوی گلی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از اشتیاق و longing برای بویی از گل صحبت میکند. او احساس میکند که بدون حیات گل، زندگیاش بیمعناست و تنها نسیم صبح میتواند او را با بوی گل زنده کند. او بیان میکند که اگر دلش مانند غنچه باز شود، ممکن است شادی را تجربه کند، اما در عین حال احساس میکند تنگدلی و غم در چمن وجود دارد. شاعر علاوه بر این، نسبت به آرزوی گلزار و زیباییهای آن ابراز حسرت میکند و به این نکته اشاره میکند که گفتگو و زیبایی در زندگیاش میتواند به اندازهی گلها ارزشمند باشد.