نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵۳ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چنان افتاده‌ام از کار، بهر لاله رخساری

که غیر از دیدن رویش نمی‌آید ز من کاری

فضای سینه را چندان که می‌جویم، نمی‌یابم

ز یاران به دل نزدیک، غیر از ناوکش یاری

نگاهی داشت هر سو گرم، ساقی دوش در مجلس

نمی‌دانم که آتش در که زد، من سوختم باری

ز زلف یار نتوانم بریدن دل به آسانی

که بر وی عمرها شد بسته دارم دل به هر تاری

ز شیخ و برهمن ناید طریق عشق ورزیدن

یکی مشغول تسبیحی، یکی در بند زناّری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات از عشق و دلبستگی عمیق خود به محبوب صحبت می‌کند. او آن‌قدر مجذوب چهره زیبای معشوقش شده که هیچ کاری جز دیدن او برایش مهم نیست. در دلش تنها یاد و خاطر او وجود دارد و از دیگر یارانش فاصله گرفته است. در مجلس، با نگاهی از سوی ساقی، احساس شعله‌ور شدن در وجودش را توصیف می‌کند. همچنین، او نمی‌تواند به راحتی از زلف محبوب جدا شود، زیرا دلش به هر تار زلف او بسته است. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که راه عشق ورزیدن نه از برنامه و قوانین مذهبی (شیخ و برهمن) می‌گذرد و نه از بندهای اجتماعی، بلکه حقیقت عشق فراتر از این محدودیت‌هاست.