نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چو شخص سایه ندیده کسی هلاک مرا

سرشته‌اند به آب حیات، خاک مرا

مرا ز عشق غرض آه دردآلودست

مباش گو اثری آه دردناک مرا

جواب دعوی دشمن بس این که دامن دوست

گواه پاکی خود کرد عشق پاک مرا

زیادکردن تبر تو می‌سپارم جان

چه جای زحمت پیکان بود هلاک مرا؟

منم به بزم سخن آن شراب روحانی

که خضر آب بقا داده است تاک مرا

چو لاله پیرهنم بخیه برنمی‌دارد

رفوپذیر مدانید جیب چاک مرا

نگویم این که مرا برنیاورند افلاک

برآورند، ولی بعد مرگ، خاک مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل مورد نظر درباره احساسات عمیق و تأمل در عشق و زندگی است. شاعر به فقدان سایه و حفاظت اشاره می‌کند و می‌گوید که عمرش با آب حیات پیوند خورده است. عشق برای او آمیخته با درد است و او نمی‌خواهد که کسی از دردش بگوید. در دفاع از خود، به دوستی و عشق پاک اشاره می‌کند که گواهی بر خلوص نیت اوست. او همچنین به قدرت تخریب تبر و بی‌فایده بودن زحمت می‌پردازد و خود را به عنوان شراب روحانی تشبیه می‌کند که زندگی را به ارمغان می‌آورد. در نهایت، به آسیب‌پذیری و غیرقابل ترمیم بودن خود اشاره کرده و می‌گوید که حتی اگر در زندگی نادیده گرفته شود، پس از مرگ او را از خاک برمی‌دارند.