نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۸ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چند باشد دل ز وصل دل‌ربایی بی‌نصیب

چند باشد گوشم از آواز پایی بی‌نصیب

رخ مپوش از من گهِ نظّاره این عیب است عیب

کز سر خوان کریم آید گدایی بی‌نصیب

چند آیم بر سر راه و ز بیم خوی تو

چشم از نظّاره و لب از دعایی بی‌نصیب

وقت رفتن جسم قدسی را مسوز ای آه گرم

تا نگردد ز استخوان او همایی بی‌نصیب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره longing و حسرت سرچشمه می‌گیرد. گوینده از ناکامی در وصل محبوب و بی‌ثمری تلاش‌هایش می‌گوید. او از زیبایی محبوبش می‌خواهد که خود را بپوشاند، زیرا او به عشق و محبت نیاز دارد ولی نادیده گرفته می‌شود. علاه بر این، از درد فراق و بی‌نصیب ماندن در پی عشق صحبت می‌کند و بیان می‌کند که در هنگام وداع، باید از عشق خود مراقبت کند تا از تنهایی رنج نبرد. در کل، حسرت و غم فراق و آرزوی وصال در این اشعار به خوبی حس می‌شود.