شمارهٔ ۶۵ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
گذشت فصل گل و رغبت چمن باقیست
وداع کرد شراب و خمار من باقیست
برای جیب دریدن عزیز دارم دست
اگرچه پیرهنم پاره شد کفن باقیست
ترا گمان که سخن شد تمام و نشنیدی
سخن نمیشنوی ورنه صد سخن باقیست
کفایت است دلیل بقای ناز و نیاز
فسانهای که ز شیرین و کوهکن باقیست
شکست جام و حریفان شدند و مرد چراغ
ز سادگی دل من خوش که انجمن باقیست
اگر روی به سفر غربت است و غم قدسی
وگر سفر نکنی محنت وطن باقیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوعات گذر زمان، عشق و غم و اندوه پرداخته است. شاعر به این نکته اشاره میکند که با گذشت فصلها و تغییرات زندگی، احساسات و یادها باقی میمانند. او از جدایی و دوری صحبت میکند و میگوید که با وجود پاره بودن زندگیاش، هنوز امید و اشتیاقی در دلش وجود دارد. همچنین، به این موضوع اشاره میکند که هرچند ممکن است ارتباطات قطع شده باشد، اما احساسات و یادها همچنان زندهاند. در نهایت، شاعر به غربت و درد وطن اشاره میکند و این را میگوید که چه سفر کند و چه نکند، تنهایی و غم همواره وجود دارد.