شمارهٔ ۷۲ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای دل می امید دگر بر تو حرام است
کمحوصلهای خون جگر بر تو حرام است
نه رنگ وفاداری و نه بوی محبت
در پرده شو ای گل که نظر بر تو حرام است
ای گردش افلاک به صبحی نرسیدی
گویا شب مایی که سحر بر تو حرام است
قدسی چو سر از سلسله عشق کشیدی
یاری طلب از تیغ که سر بر تو حرام است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس ناامیدی و سرخوردگی عاشق اشاره دارد. شاعر میگوید دیگر نمیتواند به عشق خود امیدی داشته باشد و از رابطهای که دیگر در آن وفاداری و محبت وجود ندارد، فاصله میگیرد. او به تصویر کشیدن زیباییها و احساساتش پایان میدهد و حس میکند که به نوعی تحت فشار و محدودیت قرار گرفته است. در کل، این اشعار نشاندهنده افکار غمگین و یأسآور یک عاشق است که عشقش را از دست داده و به این نتیجه رسیده که ادامه دادن به آن، درد و رنجی بیشتر خواهد بود.