شمارهٔ ۶۷ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
عافیت سینهخراش جگر ریش من است
نیکخواهم بود آنکس که بداندیش من است
نه ره کعبه بریدم نه در دیر زدم
مرغ نگذشته ازین راه که در پیش من است
نیستم نیست به ارباب تعلق ز جنون
هرکه بیگانه شود از دو جهان خویش من است
رو به سوی حرم و سجده به خاک در بت
در کفم سبحه ولی دین بتان کیش من است
شیوههاییست بتان را که برهمن داند
نمک حسن تو مخصوص دل ریش من است
بر بد کس نرود خامه نیکاندیشم
آنچه هرگز نخلد در جگری نیش من است
قدسی از عقلزدن لاف چه بیتوفیقیست
عشق همراه و خرد مصلحتاندیش من است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق و پیچیده شاعر نسبت به عشق، دین و هویت شخصیاش است. او از عافیت و خوب بودن سخن میگوید و میفهمد که نیکی و بدی را باید در درون خود جستوجو کند. شاعر به این نکته اشاره میکند که نه به کعبه ایستاده و نه در خانقاه رفتوآمد کرده، بلکه حقیقت را در مسیر خود میبیند. او بیتوجه به نظرات دیگران و تعلقات دینی و اجتماعی، به عشق و احساسات خود تکیه کرده و بر این باور است که عشق و خرد، دو مسیری هستند که باید در کنار هم وجود داشته باشند. شاعر بر این اعتقاد است که درک و عشق چیزی است که او را به خود و حقیقت نزدیکتر میکند.