شمارهٔ ۷۴ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مرو ز دیده که جام جهاننما اینجاست
قدم برون مگذار از دلم که جا اینجاست
نسیم کوی تو یاد آردم ز نکهت گل
نمیروم ز چمن بوی آشنا اینجاست
زهی سراغ پریشان دوست کز هرسو
رسد به گوش صدایی که نقش پا اینجاست
برون نمیرود آشوب و فتنه از دل من
به عهد زلف و خطش خانه بلا اینجاست
به سوی میکده دارند خلق روی دعا
به دور ساقی ما قبله دعا اینجاست
دلم به جای دگر کی کشد ازین سر کو
کجا روم که جای دلگشا مرا اینجاست
مرا خرابهنشینی بسی شگون افتاد
ز یمن عشق مگر سایه هما اینجاست؟
ز آستانه جانان سفر مکن قدسی
مرو به کعبه ازین در که جای ما اینجاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی حس تعلق عمیق شاعر به معشوق و جایی که او در آن حضور دارد را بیان میکند. شاعر از نظرگاه زیباییشناسی و احساسی میگوید که هر جا بخواهد برود، جایی نسبت به دل و عشقش وجود ندارد. او به قدرت و تأثیر عطر و یاد معشوقهاش در زندگیاش اشاره میکند و اینکه فتنه و آرامش در دلش به هم آمیخته است. شاعر همچنین بر این نکته تأکید میکند که تمام دعاها و آرزوهای او به حضور معشوقش وابسته است و هیچچیزی نمیتواند او را از این احساس عمیق دور کند. در نهایت، شاعر از مسیری که به عشقش میرسد، راضی است و به دیگران توصیه میکند که از این مسیر نروند، زیرا عشق او در اینجا و نزدیک اوست.