شمارهٔ ۷۷ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عشق را چون شعله غیر از سوختن دربار نیست
هرکه شد ز اهل سلامت مرد این بازار نیست
کاش یک بار افتدش بر گلشن کویت گذر
آنکه گوید سرو را پا هست چون رفتار نیست؟
ماجرای عشق چندان هست کایشان را بس است
عاشقان را پرسش روز جزا در کار نیست
غنچه از بهر صبا چیدهست بر هم برگ گل
ورنه مرغان چمن را آشیان جز خار نیست
چون گره بر رشته افتد دست دست ناخن است
بر دل آزردهام رحمی به از آزار نیست
باغ را نظارهگی چون دیده در مژگان گرفت
بلبلان را ناله تنها از جفای خار نیست
کفر و دین منسوخ گشت و عشق در کار خودست
قید عاشق همچو شغل سبحه و زنار نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ عمق و پیچیدگی عشق است. شاعر عشق را همانند شعله ای توصیف میکند که تنها به سوختن و درد و رنج منجر میشود. عاشقان در دنیای عشق، از سلامت و آرامش بیبهرهاند و در عوض، همواره در جستجوی وصال محبوب هستند. شاعر آرزو میکند که ای کاش یک بار معشوق به سراغ عاشق بیاید. او به بررسی مفهوم عشق میپردازد و میگوید که عاشقان در روز قیامت از عشق خود سوال نمیشوند. در نهایت، از وضعیت عاشقان و دشواریهای عشق میگوید و بیان میکند که کفر و دین دیگر اهمیت ندارند و تنها عشق است که اهمیت دارد. این شعر ابهامها و دردهای ناشی از عشق را به زیبایی به تصویر میکشد.