شمارهٔ ۸۱ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از غم نمیخورد دل اهل جنون شکست
در حیرتم که خاطرم از غصه چون شکست
تا حرف ناامیدی مجنون شنیدهام
دارد دلم ز طره لیلی فزون شکست
زان گل که کوهکن به سر از زخم تیشه زد
صد خار رشک در جگر بیستون شکست
در خیمهگاه شعله که داغ است نام او
دل را سفینه بر سر گرداب خون شکست
پیوسته دیگران ز قدح باده میخورند
ما خوردهایم از این قدح واژگون شکست
ای آنکه بر شکستن رنگم خوری دریغ
بشکاف سینه را و دلم ببین که چون شکست
رفتی و از خمار برونرفتنت ز بزم
بر روی نشاه رنگ می لالهگون شکست
یک سو شکست زلف تو یک سو شکست دل
غمخانه مرا ز درون و برون شکست
جز من که بخت نیک مرا کارساز نیست
از عافیت نخورده کسی تا کنون شکست
قدسی نکرده سعی کسی در شکست ما
ما را رسد همیشه ز بخت زبون شکست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق غم و شکست در وجود شاعر است. شاعر از دلbroken خود صحبت میکند که از غم و ناامیدی مجنون به شدت رنجیده است. او به یاد میآورد که چگونه عشق لیلی دلش را شکسته و زخمهای عمیق بر دلش باقی گذاشته است. همچنین اشاره میکند که در تلاشها و شکستهایش، تنها است و هیچ کس به او کمک نکرده است. شاعر به کمرنگ شدن جانش اشاره میکند و از غم و درد ناشی از دوری معشوق شکایت دارد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که بخت نیکش نیز به او خیانتی کرده و او همچنان در زخمهای خود غرق است.