شمارهٔ ۹۳ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دوران نگر که سینهاش از کینه صاف نیست
جز شیشه در میان دگری سینه صاف نیست
تا کی خیال روی تو را در بغل کشد؟
هرگز دلم ز رشک به آیینه صاف نیست
تا دیدهام نزاع شب جمعه با شراب
دانستهام که باطن آدینه صاف نیست
آرد همیشه بخیه او را به روی کار
درویش هم به خرقه پشمینه صاف نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به پیچیدگیها و پارادوکسهای وجود اشاره میکند. او به کینههای انسانی اشاره میکند که در دلها جا دارد و میگوید که هیچ دلی واقعاً صاف و بیکینه نیست. همچنین، به حس حسادت و ناامیدی اشاره میکند و میافزاید که حتی در مناسبتهای مذهبی مانند روز جمعه، زیباییها و پاکیها در ظاهر وجود ندارد. در نهایت، با اشاره به درویش و خرقه پشمینه، به این نکته میرسد که حتی آنان نیز نمیتوانند خود را از زخمها و ناپاکیهای درون رها کنند. این اشعار بازتابی از ناهمگونیها و حقیقتهای تلخ زندگی انسانی است.