شمارهٔ ۸۷ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
باغی که گلش بو ندهد عشق مجازست
تخمی که کسش برنخورد، اشک نیازست
خواری و عزیزی به هم آمیخته در عشق
هرگام درین بادیه صد شیب و فرازست
در عشق، بلا میسپرد دست به دستم
از بوته چو زر باز رهد در دم گازست
نرمی و درشتی ز کسی چشم ندارم
گر صلحپذیرست، وگر عربدهسازست
سر بر نزد از ناز ز گلگشت مرادم
زان روز که تخم املم اشک نیازست
بی جاذبه عشق به منزل نتوان رفت
گر راه خرابات، وگر راه حجازست
عشقت به دل گیر و مسلمان زده آتش
جولانی حسنت همه جا در تک و تازست
مرغ دل محمود هنوز از اثر عشق
پروانه فانوس سر خاک ایازست
آگاهی دل را نبرد غفلت ظاهر
در خواب نیم گرچه مرا دیده فرازست
قدسی سخن من همهجا آفت من بود
چون شمع که از چربزبانی به گدازست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر بیان میکند که عشق واقعیتهای پیچیدهای دارد؛ در باغی که گلش خوشبو نیست، عشق مجاز و نامناسب است. او به تضاد در عشق اشاره میکند، جایی که هم خواری و هم عزت وجود دارد. عشق پر از چالشها و فراز و نشیبهاست و باید دقت کرد که در این مسیر به بلاها و مشکلات دچار نشویم. شاعر همچنین به ضرورت احساس و شور در عشق اشاره دارد و بیان میکند که برای رسیدن به عشق واقعی باید از راههای پرخطر گذر کرد. در این دنیا، عشق نه تنها دل را میسوزاند بلکه روح را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. در نهایت، او تأکید میکند که علم و آگاهی از محبت و عشق به سادگی ممکن نیست و ممکن است آگاهی انسان را غافل کند.