نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۴ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شب دل ناشکر من آرام با خنجر نداشت

سینه صد پیکان چشید و دست از افغان برنداشت

تهمتی بود این که گفتم آتش دل مرده است

کز دلم برخاست آه و رنگ خاکستر نداشت

بر سر نظّاره روی تو بر من ناز کرد

ور نه بر من چشم روشن منتی دیگر نداشت

تا بر زلف تو امروز آمدم مردم که دوش

خواب دیدم ناتوانی را که دل در بر نداشت

گرچه محروم از جوابم هیچ‌گه در کوی تو

پر نزد مرغی که از من نامه‌ای بر پر نداشت

بدگمانم با وجود آنکه دیدم آفتاب

بر سر کوی تو جیب چاک و چشم تر نداشت

ناله‌ام می‌کرد اثر اما برای دیگران

تیر آهم دوش کج می‌رفت گویا پر نداشت

حیرتی دارم که شب با لعل جان‌بخشت غنود

نقش دیبا با تو از بالین چرا سر بر نداشت

مست غیرت بود قدسی دوش و ظرف شکوه پر

واکشید از لب حدیثی را که دل باور نداشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق و دردناک شاعر است که از دلشکستگی و عشق نایافته سخن می‌گوید. شاعر به توصیف حالاتی از رنج و ناتوانی می‌پردازد که در اثر دوری از معشوق به او دست داده است. او با استفاده از تصاویر و تمثیل‌های زیبا، درد و غم خود را ابراز می‌کند و حسرتی متقابل از نبود عشق را مطرح می‌سازد. در نهایت، او به ناامیدی و بی‌جواب ماندن در عشق اشاره می‌کند، در حالی که همچنان به خاطر معشوقش دل می‌تپد و ناله‌هایش به دیگران می‌رسد.