شمارهٔ ۸۵ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از پریشانی اگر حاصل شود کامم رواست
در خم زلفت دلم را شانه محراب دعاست
گرچه دست کوتهم بیگانه است از گردنت
همتی دارم که با سرو بلندت آشناست
میرم از غیرت چو چشم حسرتم در بر کشد
خاک راهت را که چشم توتیا را توتیاست
دست در زلف تو دارم چون توانم بود امن؟
بر تنم هر تار پیراهن به جای اژدهاست
مردم چشمم پریشانند از بیطاقتی
تا دلم را دست بیتابی در آن زلف دوتاست
با خیال خاک پایت الفتی دارد از آن
مردم چشم مرا صد چشم حسرت در قفاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار به احساسات عمیق و پریشانی شاعر اشاره دارد. او به زیبایی و اثرگذاری زلف محبوبش اشاره میکند و از علاقه و طغیانی که در دلش به وجود آمده، صحبت میکند. شاعر اعتراف میکند که حتی اگر به محبوبش دسترسی نداشته باشد، عشق و اشتیاقش همچنان پابرجاست. او از مشکلات و حسرتهایش میگوید و از تأثیر عمیق محبوب بر زندگی و افکارش سخن میگوید. در نهایت، این اشعار نمایانگر یک عشق عمیق و احساسی است که به سختیها و زیباییهای عشق اشاره دارد.