نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۲ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

جز وصال او دلم هرگز تمنایی نداشت

غیر سودایش دل شوریده سودایی نداشت

عمرها شد ساغر نرگس چو جام ما تهی‌ست

مجلس‌آرای چمن هم دُرد مینایی نداشت

عاقبت یوسف متاع حسن، سوی مصر برد

مشتری گویی به کنعان چشم بینایی نداشت

در جبینش از چه رو امروز نور دیگرست؟

آفتاب امروز اگر رخ بر کف پایی نداشت

دُرد نگذارم به جام لاله گر بر لب نهم

هرگز این میخانه چون من باده‌پیمایی نداشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و دلتنگی پرداخته است. شاعر می‌گوید که جز عشق محبوبش هیچ آرزویی ندارد و دلش هیچ چیز دیگری را نمی‌طلبد. او احساس می‌کند که عمرش به هدر رفته و از شادابی و زیبایی‌های زندگی بی‌بهره مانده است. همچنین به نماد یوسف و کنعان اشاره می‌کند تا نشان دهد زیبایی و عشق او همیشه دور است و دست نیافتنی. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که حتی اگر در میخانه‌ای دیگر هم بنوشد، هیچ تجربه‌ای به اندازه عشق وی حائز اهمیت نخواهد بود.