شمارهٔ ۹۸ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آنکه در هر چین زلفش صدمه کنعان گم است
چون توانم گفتنش کآنجا مرا هم جان گم است
کعبه گویا شد بنا در روزگار بخت ما
ورنه چون در تیرگی چون چشمه حیوان گم است؟
بس که دایم حسرت تیر تو، راهم میزند
در میان دیده و دل لذت پیکان گم است
همچو قدسی دور از آن آشوب جان، شام فراق
گریهای دارم که در هر قطرهاش طوفان گم است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس اندوه و پشیمانی شاعر اشاره دارد. شاعر درباره زیبایی و جذابیت محبوبش صحبت میکند و از حسرتی که به خاطر دوری او دارد، میگوید. او به کنایه از اینکه در هر گوشه زلف محبوبش نشانههایی از زیبایی وجود دارد، میگوید که خودش نیز در این عشق گم شده است. اشاره به کعبه به عنوان نماد عشق و باختن در تیر عشق محبوب نشاندهنده شدت عواطف اوست. همچنین، شاعر از درد فراق و گریهای که ناشی از این جدایی است، صحبت میکند و میگوید که در هر قطره اشک او طوفانی از حسرت نهفته است. به طور کلی، شعر به چگونگی گمشدن در عشق و غم دوری میپردازد.