نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / مطالع و متفرقات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تا ز گشت گلشن آن آشوب دلها یاد کرد

بلبل از گل گشت و قمری سرو را آزاد کرد

تیغ بر دشمن کشید و دوستداران را ز رشک

بر بدن، هر موی کار خنجر فولاد کرد

عاشق دیوانه را سودای معموری بلاست

هرکه ویران کرد ما را، کعبه را آباد کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این ابیات بیانگر درد و آشفتگی دل عاشقان است. بلبل از گل جدا می‌شود و قمری از سرو فاصله می‌گیرد. شاعر به توصیف جنگ و خصومت بین دشمنان و دوستداران می‌پردازد و نشان می‌دهد که عشق، با تمامی دردها و مشکلاتش، به آبادانی و زیبایی تبدیل می‌شود. عاشق دیوانه‌ای که در جستجوی معشوق است، در هر حالت یاد از ویرانی و آبادانی دارد. در نهایت، عشق به‌دلیل سختی‌ها و رنج‌ها، به روح و جان شخص معنا می‌دهد.