شمارهٔ ۴۰ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / مطالع و متفرقات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بر امید صبر، دور از بزم یار افتادهام
دادهام با خود قراری کز قرار افتادهام
مردهام از رشک تا سوی حریفان دیدهام
دیگری می خورده و من در خمار افتادهام
خواری عشقت به هر بیاعتباری کی رسد؟
اعتبار من بس این کز اعتبار افتادهام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و ناامیدی خود در دوری یار سخن میگوید. او به این نتیجه رسیده که در غم و حسرت عشق خود به حالتی از بیحالی و خمودی افتاده و حس میکند که در مقایسه با دیگران، عزیزش را از دست داده است. همچنین، او بر این نکته تأکید میکند که محبت و عشق او به یار هیچگاه کمتر نخواهد شد و اعتبارش فقط به خاطر این دوری از یار کاهش یافته است.