شمارهٔ ۱۸ - بلای ناگهان عبدالقادر گیلانی
عبدالقادر گیلانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دل ناشاد من شاید که روزی شادمان گردد
ولی مشکل که آن نامهر هرگز مهربان گردد
مرا گر شادی ای در دل رسد ناگه بدان ماند
که درشهری غریبی آیدوبی خانمان گردد
چنین که امروز زان بدخو بلا انگیز میبینم
عجب نبود که روزی فتنه آخر زمان گردد
گر این بار دل من آسمان خواهد که بردارد
نجنبد هیچگه از جای خود چون من ناتوان گردد
برآن بودم که دل را مرهم بهبود خواهد شد
چه دانستم که جانم را بلای ناگهان گردد
اگر جامی جدا از لعل می گون تو می نوشم
همانجا خون شود در چشم خونریزم روان گردد
غم محیی بخور زان پیش کز سودای زلف تو
برآرد سر به شیدائی و رسوای جهان گردد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به دل ناشاد و غمگین خود اشاره میکند و ابراز امیدواری میکند که روزی شادمان شود، اما به این نکته نیز اشاره میکند که محبت و مهربانی هرگز به سراغ او نخواهد آمد. او از احساس تنهایی و غربت خود صحبت میکند و احتمال بروز فتنه و مشکلات در آینده را متذکر میشود. شاعر میگوید اگر دلش بخواهد به آسمان برود، اما او همچنان در جای خود باقی خواهد ماند. او در تلاش است تا دل خود را التیام بخشد، اما ناگهان با مصیبت و غم مواجه میشود. همچنین تمثیلهایی از نوشیدن جام و غم ناشی از عشق را به کار میبرد و در نهایت، به عواقب عشق و دیوانگی ناشی از عشق اشاره میکند.