نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶ - فرهاد و بیستون عبدالقادر گیلانی

عبدالقادر گیلانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شاخِ گل از نازکیّ یار یادم می‌دهد

برگ گل زان گلرخ رخسار یادم می‌دهد

چون روم در کوه تا از یاد او فارغ شوم

می‌خرامد کبک و زان رفتار یادم می‌دهد

هر کجا بینم گلی با خار می‌سوزم که آن

همدمیّ یار با اغیار یادم می‌دهد

داستان تیشه فرهاد و کوه بیستون

خار خار سینه افکار یادم می‌دهد

چون روم در گلستان کز خویش آسایم دمی

بانگ بلبل ناله‌های زار یادم می‌دهد

رسته بودم از جفایش وه که جور روزگار

باز خونریزی آن خونخوار یادم می‌دهد

جان شیرین سوزدم چون شعر محیی بشنوم

زانکه شیرینی آن گفتار یادم می‌دهد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به یاد یار و درد جدایی از او می‌اندیشد. هر بار که به گل یا طبیعی زیبایی برخورد می‌کند، یاد او به سراغش می‌آید و احساس غم و سوزش در دلش زنده می‌شود. همچنین یادآوری داستان‌های عاشقانه و جفاهای زمانه باعث می‌شود که شاعر را یاد دردهای خود بیندازد. در نهایت، او با شنیدن شعرهای پراحساس و شیرین، به یاد شیرینی کلام یار می‌افتد و این احساسات را در دل خود مجدد احساس می‌کند.