شمارهٔ ۲۵ - خاکستری عبدالقادر گیلانی
عبدالقادر گیلانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
کسی کاو یار خود دارد چرا بر دیگری بندد
حرامش باد عشق آنکس که هم بر دیگری بیند
از این آتش که من دارم ز شوق او عجب نبود
که آن مه چون به بالین آیدم خاکستری بیند
همه عالم ز تاب مهر سوزنده شده عمری
که مهر از رشک این سوزد که از خود بهتری بیند
اگر عاشق ز دل نالد ز گریه نیست پروایش
اگر بر جای هر مو بر تن خود نشتری بیند
نکرد آن نامسلمان هیچ رحمی و میدانم
که بر من سوزدش دل گر سوی من کافری بیند
خوش آن ساعت که در کوی بتان محیی رود سرخوش
به دستی شیشه در دستی پر از می ساغری بیند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و احساسات عمیق عاشقانه صحبت میکند. شاعر ابراز میکند که کسی که یار و معشوق خود را دارد، نباید به کسی دیگر توجه کند و عشق به غیر از یار حقیقی، بیمعناست. او به آتش عشق خود اشاره میکند که ناشی از شور و شوق نسبت به یار است و یادآور میشود که اگر عاشق واقعا از دل ناله کند، از روی احساس واقعی و نه برای جلب توجه است. همچنین به بیرحمی کسانی که عاشق نیستند اشاره میکند و در نهایت، به شادمانی و خوشحالی از بودن در کنار معشوق در دنیای عشق اشاره دارد.