نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳ - بلبل شوریده عبدالقادر گیلانی

عبدالقادر گیلانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

ای بلبل شوریده دیوانه توئی یا ما

جویای رخ خوب جانانه توئی یا ما

تو عاشق گلزاری من عاشق دیدارم

در درد فراق او مردانه توئی یا ما

تو در قفسی و ما در خلوت خود تنها

ای گوشه نشین مست دیوانه توئی یا ما

در فصل بهار و دی از عشق جمال وی

با نعره و فریادی مستانه توئی یا ما

عشق تو به ما بلبل اندر رگ و پی رفته

آن باده خونین را پیمانه توئی یا ما

توجزگل وماجزدوست چیزی چو نمی بینیم

ازغیر حبیب خویش بیگانه توئی یا ما

تو زخم خوری از خار مارا بکشد بردار

آیا به زبان خلق افسانه توئی یا ما

تو عاشق وما عاشق دم درکش و حاضر باش

ورنه به خدا امروز در خانه توئی یا ما

گویند که گنجی هست اندر دل هر سرمست

از بهر چنین گنجی ویرانه توئی یا ما

محیی به گلستان شد با بلبل نالان شد

کای بلبل نالنده جانانه توئی یا ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با تضاد بین حال بلبل و خود، به عشق و درد فراق می‌پردازد. بلبل نماد عاشقان است که در جستجوی محبوب خود می‌باشد و شاعر نیز خود را در این مسیر شریک می‌داند. هر دو در تنهایی و شور وصال غرق هستند و عشق را همچون باده‌ای در رگ‌های خود احساس می‌کنند. با اشاره به زیبایی و درد ناشی از جدایی، شاعر پرسش‌هایی را مطرح می‌کند که نشان‌دهنده سرگشتگی در عشق و تمایل به وصال است. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که عشق حقیقی، مانند گنجی در دل هر عاشق نهفته است و از این رو، بلبل و عاشق در یکدیگر گم شده‌اند.