نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸ - شرح عاشقی عبدالقادر گیلانی

عبدالقادر گیلانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به غیر از سایه در کویت کسی محرم نمی‌یابم

کنون روزم سیه شد آنچنان کان هم نمی‌یابم

چو مجنون آهوی صحرا از آن رو دوست می‌دارم

که بوی مردمی از مردم عالم نمی‌یابم

برو این ماتم و شیون بر ارباب عشرت کن

که غیر از لذّت و شادی من از ماتم نمی‌یابم

مگر آن مایه شادی بود غمگین که بی‌موجب

دل شوریده خود را دگر خرّم نمی‌یابم

مرا حدّ شکایت نیست لیکن اینقدر گویم

که از تو حالتی می‌دیدم و این دم نمی‌یابم

ندانم عشق من گمگشته شد یا بی‌خودی افزون

که آن خوشبختی اوّل ز درد و غم نمی‌یابم

منم عاشق مرا دل ریش باید نیش نی مرهم

که ذوقی کز جراحت بینم از مرهم نمی‌یابم

مگر در عاشقی محیی کم از فرهاد و مجنون است

اگر زیشان نباشد بیش باری کم نمی‌یابم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ابراز احساسات عمیق و دردناک شاعر درباره تنهایی و عشق می‌پردازد. شاعر در کویت به جز سایه، از کسی نمی‌تواند یاری بگیرد و روزهایش پر از غم و سیاهی است. او مانند مجنون که شیفته‌ی آهویی است، عشقش را به خاطر عدم وجود مردم خوب و مهربان، ستایش می‌کند. شاعر از شادی و لذتی که در ماتم و غم دارد سخن می‌گوید و حسرت آن خوشبختی اولیه را می‌خورد که دیگر حس نمی‌کند. او احساس می‌کند که در عشق، هم انزوا و هم درد را تجربه کرده و به دنبال مرهمی برای زخم‌های خود است. در نهایت، شاعر عشق را مانند داستان‌های فرهاد و مجنون می‌داند و می‌پرسد که آیا عشقش به حدی از کیفیت رفته که دیگر خالص نیست.