شمارهٔ ۴ - همت مردانه عبدالقادر گیلانی
عبدالقادر گیلانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بی حجابانه درآ از در کاشانه ما
که کسی نیست به جز وردِ تو درخانه ما
گر بیائی به سر تربت ویرانه ما
بینی از خون جگر آب زده خانه ما
فتنه انگیز مشو کاکل مشکین مگشای
تاب زنجیر ندارد دل دیوانه ما
مرغ باغ ملکوتیم و دراین دیر خراب
می شود نور تجلّای خدا دانه ما
با احد در لحد تنگ بگوئیم که دوست
آشنایم توئی و غیر تو بیگانه ما
گر نکیر آید و پرسد که بگو ربّ تو کیست
گویم آنکس که ربود این دل دیوانه ما
منکر نعره ما کو که به ما عربده کرد
تا به محشر شنود نعره مستانه ما
شکر الله که نمردیم و رسیدیم به دوست
آفرین باد بر این همت مردانه ما
محیی بر شمع تجلای جمالش می سوخت
دوست می گفت زهی همت پروانه ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و علاقه عمیق شاعر به معشوق و زیباییهای آسمانی اشاره دارد. شاعر با زبانی صمیمی و شاعرانه از معشوق میخواهد که بدون حجاب و با صراحت وارد خانهاش شود. او بر آسیبهای ناشی از جدایی و فتنهها تأکید میکند و میگوید که دل او تاب و توان تحمل بیشتری ندارد. همچنین به نور الهی و تجلی خداوند اشاره دارد که در دل او و در خانهاش وجود دارد. شاعر در برابر مرگ و سوالات پس از آن، معشوق را به عنوان تنها آشنا و رهاییبخش معرفی میکند و از اینکه هنوز زنده است و به عشقش رسیده، شکرگزاری میکند. در نهایت، به همت و تلاش پروانهای که برای رسیدن به نور عشق میسوزد، اشاره میکند. این شعر به زیبایی مفاهیم عشق، دیوانگی و روشنی را از منظر عرفانی بیان میکند.