شمارهٔ ۵۴ - حضرت بیچون عبدالقادر گیلانی
عبدالقادر گیلانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بی تماشای جمالت روضه را هامون کنم
حور عین را از درون قصرها بیرون کنم
حور زیبا روی را خواهیم دادن سه طلاق
گرنه رو در نور روی حضرت بیچون کنم
روضه را جلوه مده رضوان که بالله العظیم
من به یک آهش بسوزانم تو را مجنون کنم
آب دارد ای بهشتی کوثر و طوبای تو
من به یکدم کار و بار هر دو را یکسو کنم
گرنه در فردوس باشد دیدن دیدار دوست
زاویه در هاویه بگزیده دیده خون کنم
ایهاالعشّاق اگر معشوق بردارد نقاب
دیده ما در خور او نیست ،آیا چون کنم
محیی با ما دار خود را بی ریاضت تا تو را
چون جنید و شبلی و بایزید و ذوالنّون کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار بیانگر عشق و اشتیاق عمیق به معشوق هستند. شاعر به تصویر کشیدن زیباییهای بهشت و حوریها اشاره میکند و میگوید که اگر نتواند beauty حضرت معشوق را ببیند، حتی زیباییهای بهشت را هم بیارزش میداند. او میخواهد حوریان را از قصرها بیرون کند و تنها به جمال معشوق خود بیندیشد. در ادامه، شاعر به تبعات جدایی و دوری از معشوق اشاره میکند و از عاشقان میخواهد در absence زیبایی محبوبشان چه کنند. در نهایت، او تاکید میکند که عشق واقعی و عمیق بدون ریاضت و تلاش به دست نمیآید و خود را در کنار بزرگانی چون جنید و شبلی میبیند که در راه عشق، زحمت کشیدهاند.