شمارهٔ ۶۱ - نشان یار میجویم عبدالقادر گیلانی
عبدالقادر گیلانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به خود مشغول میگردم که از خود یار میجویم
گهی در دل گهی در سینه افگار میجویم
دمی کو هست پیشم تا نگردد هیچکس آگه
همیگویم نشانش از در و دیوار میجویم
ببین در سر چهها دارم زهی فکر محال من
ره و رسم وفا زان کافر خونخوار میجویم
ترا از من همیجستند مردم پیش از این اکنون
همی گردم به هر جانب ترا ز اغیار میجویم
به بوی تو دل صد پاره من ماند در بستان
کنون هر پاره آن از سر هر خار میجویم
چنان شد کشتی محیی که گر یک دم شود غائب
همان ساعت نشان او ز پای دار میجویم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این بیتها به جستجوی خود و محبوبش میپردازد. او به خود مشغول است و در پی یافتن نشانههایی از محبوبش از هر سمتی میگردد. دلش را به خاطر غم و دوری از یار، پارهپاره میبیند و در هر گوشه، امید یافتن نشانهای از او را دارد. شاعر همچنین به سختیهایی که در عشق کشیده اشاره میکند و از تلاش مداومش برای حفظ وفا و ارتباط با محبوب میگوید. در نهایت، او بیتابیاش را در نبود محبوب توصیف میکند و همواره در جستجوی اوست.