شمارهٔ ۱۰۱ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قدم بگذار و از ما بگذر ای شیخ
تکاپو کن بکار دیگر ای شیخ
تو دستاری گران داری و ما را
گرانی میکند بر تن سر ای شیخ
گدایانی خمش بی عقل و بی هش
مجو چندان بما شور و شر ای شیخ
مکن با ما حشر از خاص و عامه
بترس از هول روز محشر ای شیخ
تو را با ما چه باشد داوری هان
نمیترسی مگر از داور ای شیخ
سلیمان را هماره در کف دیو
نخواهد ماند این انگشتر ای شیخ
زنم فردا بتو تسخر من، امروز
زنی بر من اگر تو تسخر ای شیخ
مسیحا تا قیامت گر مسیحاست
بود خر تا ابد چونان خر ای شیخ
صفت دنیا طلب را از نبی جوی
اگر از من نداری باور ای شیخ
شناسی خوبتر از خط قرآن
تو صد ره سکه سیم و زر ای شیخ
غنا گر قول زور آمد در اخبار
توئی مطرب فراز منبر ای شیخ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از یک شیخ یا عالم دینی میخواهد که از او بگذرد و به کار دیگری مشغول شود. او به انتقاد از رفتار و سبک زندگی شیخ میپردازد و میگوید که وجود او و مقامش بر دیگران سنگینی میکند. شاعر به این نکته اشاره دارد که مردم گمراه و نادان هستند و نباید به آنها توجه کرد. همچنین به روز محشر اشاره میکند و از شیخ میخواهد که از داوری و قضاوت خودداری کند، زیرا او هم ممکن است به دام روز جفا بیفتد. شاعر همچنین به بیثباتی دنیا و داراییها اشاره میکند و به این نتیجه میرسد که دنیا فانی است و سرانجام همه چیز به یکسان خواهد بود. در نهایت، او به تظاهر و فریب در دین و دنیا انتقاد میکند.