شمارهٔ ۱۰۴ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شیخ است و حلقه بر در خمار میزند
دست طلب بحلقه زنار میزند
این خرقه پوش صومعه را تا چه روی داد
کاتش بجان خرقه و دستار میزند
خلوت نشین شهر که از خانقه گریخت
مستانه نعره بر سر بازار میزند
یک نغمه بیش نیست که مطرب ببانک چنگ
مرغ چمن بساحت گلزار میزند
داود ناله از لب مزمار میکند
منصور نعره بر ز بر دار میزند
سنگی سخن ز حلقه تسبیح میکند
چو بی نوا ز پرده اسرار میزند
یک جلوه کرد طلعت لیلی در این دیار
مجنون هزار بوسه بدیوار میزند
چنگ و چغانه وصف رخ دوست میکند
جام و پیاله دم ز لب یار میزند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تبیین حال و هوای عاشقان و صوفیان میپردازد. شخصیتهای مختلفی چون شیخ، خلوتنشین، داود و منصور، هر یک به نوعی در جستجوی وصل و عشق هستند. شاعر به تضاد بین زندگی عرفانی و دنیوی اشاره میکند و نشان میدهد که حتی در میان عبادت و زهد، جاذبههای عشق و شادی وجود دارد. تصاویری از نغمهخوانی، نوشیدن و بوسه بر دیوار به تصویر کشیده شده که نشاندهندهٔ اشتیاق و شور و هیجان عاشقانه است. این اشعار به زیبایی احساسات عمیق و کششهای روحانی را بیان میکند.