شمارهٔ ۱۰۶ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دو چشم مست تو کز خواب ناز برخیزد
هزار فتنه ز چین و طراز بر خیزد
کسی بطره کوتاه تو نیارد چنگ
مگر که از سر عمر دراز برخیزد
هر آنکه جان و سر اندر سر هوای تو کرد
ز خیل دلشدگان سر فراز برخیزد
هر آنکه بر سر راهت نشست و دل بتوبست
ز مهر هر دو جهان بی نیاز برخیزد
چنانکه زلف پریشیده تو بر رخسار
میان شک و یقین امتیاز برخیزد
بشاهراه حقیقت بمنزل تحقیق
کسی رسد که ز عشق مجاز برخیزد
ندیده ایم که از جام عشق بیخود و مست
کسی فتد که دگر باره باز برخیزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی توصیف میکند که چشمان پرحیرت و جذاب معشوق چه تاثیری بر دل و جان عاشقان میگذارد. معشوق با چشمان خود خواب و فتنههایی را به وجود میآورد. تنها کسانی که عشق را تجربه کردهاند و به معشوق عشق میورزند، میتوانند از دلتنگی و وابستگی رها شوند. همچنین شاعر به تضاد بین یقین و شک اشاره میکند و میگوید که عشق واقعی انسان را به حقیقت میرساند و از بندهای وابستگی آزاد میکند. در نهایت، او به قدرت عشق میپردازد که باعث میشود حتی در حال مستی، انسان قادر به برخاستن و ادامه مسیر باشد.