نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۷ میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دیشب مغی از خانه خمار برآمد

با ساغر و پیمانه سرشار برآمد

با زلف پریشان بدل باده فروشان

چنگی زد و این نغمه اش از تار برآمد

آمد مه خرداد و گل از خار بر آمد

کام دل یاران ز لب یار بر آمد

در کوی من امسال عجب فصل بهاریست

کش لاله و گل از درو دیوار بر آمد

آن شیخ که سر حلقه ارباب ورع بود

دیدیم که رندی عجب از کار بر آمد

در پیچ و خم حلقه گیسوی بتان رفت

هر علم و هنر کز خم دستار بر آمد

یک حلقه از این رشته تسبیح گشودیم

دیدیم که صد حلقه زنار برآمد

دیباچه اوراق ادیبان جهان گشت

هر نکته کز این دفتر اسرار بر آمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف شب و فضایی شاداب می‌پردازد که در آن باده‌نوشی و خوشی فراوان است. او از خروج مغی (مؤمنی) از خانه‌اش با ساغر و گلابی پرحجم صحبت می‌کند و می‌گوید که گل‌ها و زیبایی‌ها در فصل بهار به اوج خود رسیده‌اند. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که افراد به رندی و خوش‌گذرانی مشغولند و در این میان، احساسات و هنرها به وضوح نمایان شده‌اند. او به تدریج می‌فهمد که هر آنچه در زندگی با آن دست و پنجه نرم می‌کند، بخشی از یک حقیقت بزرگ‌تر است. این شعر به شادی، زیبایی و هنر در زندگی و عشق پرداخته است.