نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۹ میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

زاهدی از صومعه بیزار شد

نیمه شبان بر در خمار شد

جام می از شاهد مستان گرفت

مست شد و بر سر بازار شد

رشته تسبیح فتادش ز دست

دام دلش حلقه زنار شد

از تن و سر خرفه و دستار را

کرد بیک سوی و سبکبار شد

سر چو بپای خم می بر نهاد

فارغ از اندیشه دستار شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، زاهدی که روزگاری به عبادت و ریاضت مشغول بود، در نیمه شب از زندگی در صومعه و زهد بیزار می‌شود. او جام می از دست معشوقه‌اش می‌گیرد و مست می‌شود و در خیابان‌ها نشان می‌کند. تسبیحش از دستش می‌افتد و دلش در زنجیر عشق گرفتار می‌شود. او لباس‌های مذهبی‌اش را کنار می‌زند و سرش را به سمت می‌گذارد، بدون اینکه نگران چیز دیگری باشد. در نهایت، او از دغدغه‌های دینی آزاد می‌شود و به دنیای باطنی خود وارد می‌شود.