شمارهٔ ۱۱ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دل دیوانه بدر شد سحر از خانه ما
شام شد باز و نیامد دل دیوانه ما
روزنی بود در این خانه که گاهی خورشید
تابشی داشت ز روزن بسوی خانه ما
روزن خانه فرو بسته شد از چشم حسود
تیره شد چون دل دشمن همه کاشانه ما
مگر این خانه سراسر همه ویرانه کنیم
تا فتد روشنی مهر بویرانه ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر، از دل دیوانهای صحبت میکند که شب را در خانهاش سپری کرده و صبح سحر، غیب شده است. با فرا رسیدن شب دوباره دلش را گم کرده و امیدی به بازگشتش نیست. اشاره به روزنی دارد که زمانی نور خورشید به خانهشان میتابید، اما اکنون به دلیل چشم حسود، بسته شده و خانهاش تاریک شده است. شاعر به ناامیدی و ویرانی خانه اشاره میکند و میگوید ممکن است تنها راه نجاتشان ویران کردن همه چیز برای بازگشت روشنی و محبت باشد.