شمارهٔ ۵ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
سالها بر کف گرفتم سبحه صد دانه را
تا ببندم زین فسون پای دل دیوانه را
سبحه صد دانه چون کار مرا آسان نکرد
کرد باید جستجو آن گوهر یکدانه را
سخت سست و ناتوان گشتم مگر نیرو دهد
قوت بازوی مردان همت مردانه را
برفروز از می چراغی، من ز مسجد نیمه شب
آمدم بیرون و گم کردم ره میخانه را
ساقی از درد قدح ما را نصیبی بخش نیز
چون رسد نوبت بپایان گردش پیمانه را
ما گدایانرا طفیل خویش از این خوان کرم
قسمتی ده، میشناسی گر تو صاحبخانه را
کعبه را بتخانه کردم من، تو ای دست خدا
آستینی برفشان و کعبه کن بتخانه را
واعظا افسانه کمتر گو که من از دایه نیز
در زمان کودکی بشنیدم این افسانه را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر جستجو و تلاش یک فرد برای رسیدن به حقیقت و معرفت است. گوینده در ابتدا به یادآوری عبادتها و تلاشهایش در مراسم مذهبی میپردازد، اما متوجه میشود که این اعمال تنهایی او را به مقصد نمیرساند. او اعتراف میکند که بر خلاف فرمالیسم مذهبی، حقیقتی عمیقتر وجود دارد که در جستجوی آن است. او با به تصویرکشیدن صحنهای از شب و میخانه، نامیدی خود از عبادات تکراری را بیان میکند و به ایسناخت دست یابی به حقیقتی فراتر از اصول و افسانهها اشاره میکند. در نهایت، او به مذهب و عقاید خشک انتقادی میکند و به دنبال معنا و حقیقتی در وجود خودش و دیگران است. در این راه، او از دست خدا و سرنوشت یاری میطلبد.