نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۶ میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شیخنا افتان و خیزان بر در میخانه بود

نیمه ای هشیار و یک نیم دگر مستانه بود

سبحه تزویر شیخ شهر را کردم شمار

باطن او دام بود و ظاهر آن دانه بود

دزدی از دیوار آمد نیمه شب اندر سرای

چون چراغ افروختم دیدم که صاحبخانه بود

راز ما در دل نهان از دیده صورت پرست

شد از آن معنی که گنجی بود و در ویرانه بود

شخص انسان شد در امکان محرم اسرار عشق

کاندر این ویرانه یک گنج و یکی دیوانه بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف حال و هوای خود در میخانه می‌پردازد. او در حالتی بین هشیاری و مستی است و با کنایه به شیخ، به دو رویی او اشاره می‌کند. شاعر به تضاد و پنهان‌کاری درونی انسان‌ها اشاره دارد و بیان می‌کند که باطن شیخ به دام و ظاهر او به دانه‌ای اشتباه‌رو در نظر می‌آید. همچنین، داستانی از دزدی در نیمه شب روایت می‌کند که به صاحبخانه مراجعه می‌کند و نویسنده بر این نکته تأکید دارد که راز عشق در دل پنهان است. در نهایت، او اشاره می‌کند که هر انسان می‌تواند محرم اسرار عشق باشد، زیرا در میان ویرانی‌ها، هم گنج وجود دارد و هم دیوانگی.