شمارهٔ ۱۲۲ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
رفته سه سال تا مه خرداد
میکند جور روزه را فریاد
مه خرداد داد می طلبد
که بر او روزه میکند بیداد
کس از این ظالم ستمگاره
مه خرداد را نبخشد داد
گل پر بار بار ننهاده
شهر روزه رسید و بار نهاد
نای بلبل بناله نگشاده
شیخ نای گلو، بوعظ گشاد
ای حریفان بیاری گل و مل
چاره جوئید، کار سخت افتاد
روزه بنیاد عیش را بر کند
که خدایش همی کند بنیاد
میکنم عیش هر چه خواهی گو
مبخورم باده هر چه بادا باد
می بده می مگو که رفت و چه برد
می بده می مگو که مردو که زاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از آمدن ماه خرداد و فرا رسیدن زمان روزهداری صحبت میکند. او به ظلم و بیعدالتی اشاره میکند و از اینکه روزهداری به عنوان یک عذاب برای مردم در نظر گرفته میشود، افسوس میخورد. در عین حال، به شادی و لذتهایی که در ایام غیر روزهداری میتواند وجود داشته باشد، اشاره کرده و میگوید که علیرغم شرایط سخت، هنوز به دنبال لذت بردن از زندگی است. در نهایت، او از دوستانش میخواهد که در این زمان چارههایی برای گذران امور بیابند.